تبليغاتX
آرتمیس

بوی عیدی بوی تور بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی ازشمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

با اینا زند گیمو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم

 

 

+ نوشته شده توسط روناک در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 20:18 |
 

 

 

 

+ نوشته شده توسط روناک در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 0:21 |
 

 

 

 

ولنتاین مبارک

 

 

+ نوشته شده توسط روناک در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 1:31 |

تولد هم نوعی پوست انداختن است

گوش کن!

صدایش را می شنوی

این صدای تلخیهاست، غمهاست که میریزند،

این ناقوس زندگی است

 که سالی یک بار در ما میکوبد.

امروز روز تولد بهترین دوستم و یکی از نویسندگان وبلاگه

 شیما جان تولدت مبارک

                         با هر چی عشق و عشق و عشق است

 

 

                  

                       دوستت دارم

 

 

 

+ نوشته شده توسط روناک در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 0:55 |

هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو،

 ديگه ابر وجود نداره.

 اگه يک وقت

ديدي آسمون دلت ابري بود

 بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.

+ نوشته شده توسط روناک در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 1:0 |

در عجبم از مردمی

که خود

زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند

و بر حسین میگریند

که

آزادانه زیست.

                       

                     دکتر علی شریعتی

 

 

+ نوشته شده توسط روناک در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 0:21 |
حسین (ع) بیشتر از آب

تشنه ی لبیک بود.

افسوس که به جای افکارش

زخمهای تنش را نشانمان دادند!

و بزرگترین دردش را بی آبی معرفی کردند.!؟!

3230.jpg

+ نوشته شده توسط روناک در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 0:42 |

عینک استاد

 

ازپس شیشه عینک استاد مرا می نگرد

 

 باز از چهره من می خواند

 

 که چها در دل من  می گذرد

 

 میکند صحبت خود را آغاز:

 

 بچه ها عشق گناه است

 

 گناه!؟

 

وای اگربر دل نوخواسته ای

 

 مرکب عشق بتازد!؟

 

صبحدم صبح که اسمم را خواند

 

 بی جهت داد کشیدم غایب

 

 رفقا یم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک غالب....

 

 آنها هیچ نمی دانستن

 

د که چها در دل من می گذرد ؟!!!

 

دل کشان در پی درسند وکتاب

 

 دل من در پی سودای دگر...!!! 

 

 

+ نوشته شده توسط روناک در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 0:43 |
به پایان فکر نکن !

اندیشیدن به پایان هر چیز ُ شیرینی حضورش را تلخ میکند.

بگذار پایان تو را غافلکیر کند ُ

درست مثل آغاز !

+ نوشته شده توسط روناک در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 0:21 |


Powered By
BLOGFA.COM